@اتاق@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه اتاق ارتفاع اتاق ... صدا بين ساکنان يک اتاق ... غيره براى تزيين اتاق به قدر يک اتاق پر تزيين اتاق به صورت مرصع کارى تنگ آبخورى اتاق خواب ... براى آرايش اتاق مى گذارند ... آپارتمان و اتاق هاى مبله ... داراى اتاق نقاشى در اتاق قرار دادن در اتاق يا تخت خواب ... دوباره اتاق را تزيين کرد ... صندلى يا اتاق در مهمانخانه ... ساکن اتاق هاى متحرک به ... عضو اتاق بازرگانى جوانان فرش کف اتاق فرش کف اتاق با چوب هاى مختلف قاب چوبى سقف و کف اتاق لوله مخصوص مکالمه بين دو اتاق محل کرايه دادن اتاق ... ترايلر با اتاق هاى چرخ ... مربوط به اتاق کوچک ... پول غذا و اتاق را يکجا پرداخت ... مشمع کف اتاق ... ثابت هتل جهت اتاق و سرويس مهمانان واژه هاى شامل اتاق ـ (104) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5