حمل
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- بردن چیزی از جایی به جایی.
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary address ; bourse ; consignment ; conveyance ; deport ; portage ; shipment ; shipping واژه هاى شامل حمل ـ (76)
- اسم بار.
- اسم احمال.
- اسم بره.
- اسم صورت فلکی بره ؛ اولین برج از بروج دوازده گانه میباشد. خورشید در حرکت ظاهری خود در فروردین م اه در این برج دیده میشود.