@الکتريکى@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه الکتريکى چشم الکتريکى آهن رباى الکتريکى الکتريکى کردن ايجاد قطب الکتريکى در بلورها ... بار الکتريکى ... دافعه بارهاى الکتريکى گفتگو مى ... تخليه الکتريکى غير عادى خواننده فتو الکتريکى داراى فشار الکتريکى مساوى داراى قطب مغناطيسى يا الکتريکى ... ثبت امواج الکتريکى مغز به ... ذره بدون بار الکتريکى ... جريان هاى الکتريکى ديگر يا ... صندلى اعدام الکتريکى صندلى الکتريکى ظرفيت الکتريکى ... نوسانات امواج الکتريکى را تغيير ... ... دستگاه هاى الکتريکى و خودکار ... قطب الکتريکى ... با دستگاه الکتريکى و مکانيکى مقاومت الکتريکى نفوذ پذيرى الکتريکى ... مغناطيسى جسم الکتريکى چرخنده وابسته به يون الکتريکى ولتاژ الکتريکى
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}