@امتحان@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه امتحان امتحان پذير امتحان کردن امتحان کننده امتحان با اسيد امتحان حساب امتحان سخت امتحان سخت براى اثبات بيگناهاى امتحان سختى را گذرانده امتحان شفاهى امتحان مجدد دادن امتحان مقدماتى امتحان مقدماتى به عمل آوردن امتحان نکرده امتحان نشده امتحان نمودن امتحان نيمه سال با اشعه ايکس امتحان کردن ... دانشجو از روى امتحان خود را براى امتحان آماده کردن در امتحان نظارت کردن دوباره امتحان کردن سعى و امتحان قابل امتحان نمره امتحان ورقه امتحان