@امثال@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه امثال پساب آشپزخانه و امثال آن پند و امثال بعبارت درآوردن چکش و امثال آن ... سرما خوردگى و امثال آن چراغ کوچک اجاق گاز و امثال آن کارکنان هواپيما و امثال آن ... قاب چوبى و امثال آن به کار ... ... دود دادن ماهى و امثال آن ... افنجار نارنجک و امثال آن امثال آن امثال و حکم ... پيازيا جوانه زنى و امثال آن برآمدگى پايه ستون و امثال آن بريدگى آجر و امثال آن براى جلوگيرى ... تور ماهى گيرى و امثال آن توقفگاه نظاميان و امثال آن تيردگل کشتى و امثال آن ... زبانه لبه تخته و امثال آن جوجه ماکيان و امثال آن ... و مشت زنى و امثال آن حمايل ابريشمى و امثال آن خرده شيشه و امثال آن دل و روده و جگر و امثال آن ... ميوه و گوشت و امثال آن روپوش کتانى پزشکان و امثال آن واژه هاى شامل امثال ـ (48) : 1 , 2