@امثال@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه امثال ... موى سر و بدن و امثال آن زاويه سه بعدى مخروط و امثال آن سرگيجه گوسفند و امثال آن سرنگ آمپول زنى و امثال آن ... سرفه و امثال آن دانسته ... شکار و ماهيگرى و امثال آن ... خود کار و امثال آن تعبيه شده شبکه شطرنجى و امثال آن ... بستن در و امثال آن با صداى ... ... يا بوق ماشين و امثال آن عضو دسته نجات غريق و امثال آن ... روى نامه و امثال آن براى مردها فروشنده پشم و پنبه و امثال آن قاقم و سمور و امثال آن لانه خرگوش و امثال آن ماهى روغن و امثال آن که در ... ... بشکه و چليک و امثال آن ... روى لرزانک و امثال آن به کار ... مقواى جلد کتاب و امثال آن ... عدل پنبه و امثال آن به کار ... ... برگ هاى توتون و امثال آن ... يا خانواده و امثال آن نوار ضبط صوت و امثال آن واژه هاى شامل امثال ـ (48) : 1 , 2