@امرى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه امرى کلمه ى امرى احساس وقوع امرى از پيش احساس وقوع امرى در آينده الهام قبل از وقوع امرى ... رشادت با امرى مواجه شدن به طور مشترک امرى را انجام دادن تقديم يا تقدم امرى حالت امرى حقيقت امرى دال بر امرى در اثر امرى ناگهان وحشت ... درک يا فهم امرى که واقع شده ... خدمت يا امرى کرده باشد سبب وقوع امرى شدن صحت و سقم امرى را معلوم کردن ... آماده براى انجام امرى فشار و زور در امرى ... به صحت امرى اطمينان حاصل ... قبلا وقوع امرى را ترتيب دادن قصور در انجام امرى لازمه امرى متعهد به انجام امرى نمودن مجددا در امرى مطالعه کردن نامزد انجام امرى وجه المصالحه امرى واژه هاى شامل امرى ـ (26) : 1 , 2