@امواج@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه امواج ... يا فرستنده امواج در جهت ... امواج پر فرکانس امواج الکترو مغناطيسى راديو امواج راديو و تلويزيون امواج راديويى براى هدايت ... امواج راديويى داراى تناوب اندک جبهه امواج راديويى جعبه تبديل امواج صوتى به صدا ... شش برابر امواج صوتى در ... ... اثر حرکت امواج بالا و ... ... دريايى به وسيله امواج صوتى دستگاه ثبت امواج الکتريکى مغز ... دستخوش امواج دسته امواج راديو روى امواج بالا و پايين رفتن ... بر روى امواج سريع السير سرگردان بر روى امواج دريا ... وضع هوا و امواج را به کشتى ... ... نوسانات امواج الکتريکى ... ... دستگاه ثبت امواج مغز ثبت ... واحد اندازه گيرى طول امواج