@انبار@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه انبار پرشدن انبار چاه يا انبار فاضل آب گاز انبار گند انبار گواهى موجودى کالا در انبار آب انبار انبار پرتويى انبار گمرک انبار کالا انبار کالاى قراضه انبار کاه انبار کاه و جو و کنف و غيره انبار کردن انبار کردنى انبار کمکى انبار ابزار انبار الوار و چوب انبار بزرگ انبار حبوبات انبار دار انبار دارو انبار دانه انبار شدن انبار شدنى انبار شراب واژه هاى شامل انبار ـ (42) : 1 , 2