@انبار@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه انبار انبار علف انبار علوفه انبار غله انبار لوله اگزوس انبار مهمات انبار موقتى انبار هيزم انبار ياجمع کردن حياط انبار حياط يا انبار الوار و هيزم در انبار گذاشتن ... تمام موجودى انبار يا تمام ... عمل انبار کردن عليق ياغله ... قسمت عقب انبار يا ته کشتى محوطه ى اطراف انبار ... براى استعمال انبار مى شود ... سفارشات در انبار موجود است واژه هاى شامل انبار ـ (42) : 1 , 2