@انتخاباتى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه انتخاباتى برنامه کار نامزدهاى انتخاباتى ... حوزه هاى انتخاباتى و غيره ... حوزه انتخاباتى حوزه انتخاباتى تحت نفوذ ... فعاليت انتخاباتى کردن فهرست نامزدهاى انتخاباتى مبارزه انتخاباتى