@انتقاد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه انتقاد ... و يا اجتناب از انتقاد آزادانه انتقاد کردن انتقاد کردن انتقاد کننده انتقاد کننده از خود انتقاد آميز انتقاد از کتاب انتقاد تلخ انتقاد سخت کردن انتقاد سخت و موشکافى انتقاد لفظى انتقاد مضر و از روى بدبينى انتقاد ناپذير انتقاد نسبت به مندرجات ... به باد انتقاد گرفتن سخت انتقاد کردن سخت مورد انتقاد قرار دادن سرزنش و انتقاد کننده شخص مصون از انتقاد شديداً انتقاد کردن فن انتقاد مورد انتقاد و ايراد قرار گرفتن