@انتقال@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه انتقال ... چرخ ديگرى انتقال مى دهد چيزى را نقل و انتقال دادن گيرنده مال مورد انتقال انتقال پذير انتقال پذيرى انتقال گرما انتقال گيرنده انتقال کنده اى انتقال اعداد معلوم بيکسو ... انتقال برق انتقال به کشتى يا ... انتقال به صفحه بعد دادن انتقال به وسيله باد و باران انتقال تدريجى انتقال دادن انتقال داده ها انتقال دهنده انتقال شرطى انتقال عکس به وسيله راديو انتقال غير شرطى انتقال فکر انتقال فرضى صفات و ... انتقال قانونى انتقال قرض يا دين انتقال مالکيت واژه هاى شامل انتقال ـ (67) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}