@انتقال@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه انتقال انتقال موروثى انتقال ناپذيرى انتقال واگذارى انتقال يافتن انتقال يافته ... اسناد بهادار قابل انتقال ... نقليه ديگرى انتقال دادن ... باران نقل و انتقال يافتن به وسيله هوا نقل و انتقال يافته ... عنوان واحد انتقال اطلاعات در ... تابع انتقال جسم انتقال دهنده گرما ... و وسيله انتقال روشنايى و ... دستور العمل انتقال رسانه انتقال زمان انتقال سرعت انتقال داده ها سند انتقال ... در باره انتقال وراثت و ... عامل نقل و انتقال امراض عمل انتقال غير قابل انتقال قابل انتقال قابل تعويض يا انتقال قابل نقل و انتقال بانکى واژه هاى شامل انتقال ـ (67) : 1 , 2 , 3