@انجام@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه انجام ... کارهاى خطرناک انجام مى دهند چيزى که بسرعت انجام شود کارى که با بيل انجام مى دهند کارى که با سهولت انجام شود ... عنوان وظيفه انجام مى شود ... به مقتضاى وقت انجام دهند ... روى بى پروايى انجام دهند ... عجله و اشتياق انجام دادن ... که از انجام وظيفه شانه ... ... را از انجام تعهدى معاف ... آماده انجام ... هم براى انجام امور انتفاعى ... هم پيمان براى انجام کارى ... ربانى را انجام مى دهند ... آشفتگى بعد از انجام عملى افراط در انجام وظيفه امور انجام شده اميد انجام چيزى انجام پذير انجام کارى بيش از حد وظيفه انجام با مهارت انجام خدمات مختلف در ... انجام داد انجام دادن انجام دهنده واژه هاى شامل انجام ـ (100) : 1 , 2 , 3 , 4