@انجام@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه انجام انجام رسانى انجام سريع انجام شدنى انجام شده انجام شده با دست انجام شده بدون تاخير انجام شعائر دينى انجام مسابقه بنوبت انجام نشده انجام وظيفه کردن با تشريفات انجام دادن ... و ارعاب کارى انجام دادن ... کارى را انجام دادن يک ... با دست انجام شده با دو دست انجام يافته با زحمت کارى را انجام دادن با زحمت به انجام رساندن با شتاب انجام دادن با شتاب انجام شده با عجله انجام شده با مهارت انجام دادن باز انجام باعث انجام کارى شدن باعجله کارى را انجام دادن بد انجام دادن واژه هاى شامل انجام ـ (100) : 1 , 2 , 3 , 4