@انجام@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه انجام ... که از انجام عملى ممنوع ... دوباره انجام دادن سند معلق به انجام شرطى ... پس از انجام شرطى قابل ... طرق و وسايل انجام چيزى ... کارمند آماده براى انجام امرى عمداً انجام دادن عمل انجام شده عمل موهن انجام دادن ... که براى انجام خدمتى آماده ... ... جنگى مخصوص انجام تشريفات نظامى ... قصور در انجام امرى متعهد به انجام امرى نمودن ... را جهت انجام مراسم تدفين ... معامله قاچاقى انجام دادن ... زمان معين انجام مى دهد موکول به انجام شرطى ناصحيح انجام دادن ناقص انجام دادن نامزد انجام امرى ... آن کار خاصى انجام مى شود نقش خود را به خوبى انجام ندادن ... رنگ آميزى انجام مى شود نيک انجام ... کار هميشگى انجام مى شود واژه هاى شامل انجام ـ (100) : 1 , 2 , 3 , 4