@انجمن@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه انجمن تنظيم انجمن سازى ساختمان محل انجمن ... بفرستد يا انجمن شهردارى داشته ... عضو انجمن عضو انجمن دانش عضو انجمن شهر عضو انجمن شهردارى عضو انجمن علمى عضو انجمن هاى خواهرى ... عضو انجمن يا اجتماع کمونيستى ... مذهبى به نام انجمن عيسى که به ... محل باشگاه و انجمن ... فرهنگستان ادبى يا انجمن علمى ... کارگر در پارلمان يا انجمن وابسته به انجمن طرفدار کسب ... وابسته به انجمن نوازندگان واژه هاى شامل انجمن ـ (41) : 1 , 2