@اند@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه اند ... پستان ساخته اند و درپستان ... ... مرد وزن مى پوشيده اند ... که در پشت خط حمله اند ... شايسته جايز نبوده اند ... با هم ازدواج نکرده اند ... که دزديده اند مى گذارند ... به هم زنجير شده اند ... نيا به وجود آمده اند سربازانى که درکمين نشسته اند ... و امثال آن دانسته اند ... انجام خدمتى آماده اند ... کالاهاى تجارتى را نوشته اند ... در آن کار مى کرده اند ... حشراتى که آفت گياهان اند ... دختران نروس بوده اند