@انداختن@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه انداختن پس انداختن پشت انداختن پوست انداختن پيچ انداختن در گل و بوته انداختن گير انداختن کسى را دست انداختن کمند انداختن آستر نو انداختن از کار انداختن از آبادى انداختن از اثر انداختن از ارزش انداختن از اصالت و سادگى انداختن از اطو انداختن از خاصيت انداختن از دهان بيرون انداختن از رغبت انداختن از روحيه انداختن از شکل انداختن از شکل طبيعى انداختن از قطب انداختن از قلم انداختن از مجراى خود بيرون انداختن از مردى انداختن واژه هاى شامل انداختن ـ (148) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6