@انداختن@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه انداختن از مقام انداختن از نفس انداختن از نيرو انداختن از وجهه عمومى انداختن انداختن افشاندن انداختن لغات بچه انداختن با هاشور سايه انداختن باشدت بيرون انداختن بالا انداختن بالا انداختن شانه بالا و پايين انداختن بتاخير انداختن بتعويق انداختن بر انداختن برق انداختن بريدن و انداختن بشدت بيرون انداختن بناحق انداختن به گدايى انداختن به کار انداختن به آب انداختن کشتى به اشتباه انداختن به بيم انداختن به تاخير انداختن واژه هاى شامل انداختن ـ (148) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6