@انداختن@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه انداختن تف انداختن تفرقه انداختن تله انداختن ... محرمانه براى بر انداختن حکومت تير الله بختى انداختن تير انداختن تير فورى انداختن جا انداختن جار و جنجال راه انداختن جاى شراب انداختن جفتک انداختن جلو انداختن جنجال راه انداختن خشک انداختن خط انداختن خط انداختن در خود را به مخاطره انداختن داد و بيداد راه انداختن در کمند انداختن در بيم و هراس انداختن در بيهوشى ياغش انداختن در تاريکى جهل انداختن در تله انداختن در دنده انداختن در شکاف يا سوراخ انداختن واژه هاى شامل انداختن ـ (148) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6