@انداختن@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه انداختن در لجن انداختن در مخاطره انداختن در ميان انداختن درحبس انداختن درخطر انداختن درهم گير انداختن درهم انداختن دست انداختن دست انداختن کسى دست انداختن تقليدى دست انداختن شخص دست انداختن و متلک گفتن ... که پس از انداختن سکه اى درون ... دسته راه انداختن دهان را آب انداختن دوبار به آب انداختن دوباره به کار انداختن دوباره رويه انداختن دور انداختن راه انداختن ... را با انداختن پول دراسباب ... روى کول انداختن زالو انداختن زه انداختن به سايه انداختن واژه هاى شامل انداختن ـ (148) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6