@انداختن@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه انداختن سر و صدا راه انداختن ... با سئوال گير انداختن ... که براى انداختن پول در ... شانه را بالا انداختن شلنگ انداختن شهرت خود را به خطر انداختن صدا راه انداختن ضماد انداختن طناب انداختن طنين انداختن عقب انداختن ... کنده درخت و انداختن آن به رودخانه ... الوار و انداختن آنها به ... لک انداختن لنگر انداختن ... کارى که با انداختن پول در سوراخ ... مجازات کسى را بتعويق انداختن مشمع انداختن روى منجنيق انداختن نفاق انداختن ... به وسيله سايه انداختن نيم تخت انداختن و لوله انداختن واژه هاى شامل انداختن ـ (148) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6