@انداز@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه انداز پاى انداز پر از دست انداز پس انداز پس انداز کردن پس انداز کردنى پس انداز کن پس انداز نشده پشت هم انداز پول پس انداز کردن پيش انداز چشم انداز گودى يا دست انداز کمند انداز بچه انداز باد در خيشوم انداز باز کننده خود راه انداز بانک پس انداز بدون پس انداز ماندن بمب انداز تاخير انداز تعويق انداز تفرقه انداز تله انداز خزگير توپ انداز جانور پوست انداز واژه هاى شامل انداز ـ (55) : 1 , 2 , 3