@اندازه@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه اندازه پرگار مخصوص اندازه گيرى اشياء ... چه اندازه ... رونوشت به اندازه کوچک تر ... ... کوچک در اندازه يک کيف ... کوچکتر از اندازه معمولى از اندازه بزرگتر اسباب اندازه گيرى اوضاع ... ... که جهت اندازه گيرى حجمى ... ... انکسار چشم را اندازه مى گيرد اسبابى براى اندازه گيرى قدرت ... اندازه گرفتن اندازه گير اندازه گير سرعت چرخش اندازه گيرى اندازه گيرى کردن اندازه گيرى اجرام سماوى اندازه گيرى از دور اندازه گيرى اندام هاى جانوران اندازه گيرى با ذره سنج اندازه گيرى حساسيت چشم اندازه گيرى درجه حرارت ... اندازه گيرى رشد موجودات اندازه گيرى زمان سپرى ... اندازه گيرى طول اندازه گيرى عمق دريا و اقيانوس واژه هاى شامل اندازه ـ (128) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6