@اندازه@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه اندازه اندازه گيرى قدرت حس شنوايى اندازه گيرى نيروى برق ... اندازه گيرى وزن يا غلظت اندازه کف اندازه کم اندازه کنده اندازه اى اندازه بودن برازندگى اندازه داشتن اندازه شکل اندازه طبيعى اندازه غيرمعمولى اندازه متفاوت با عادى اندازه متوسط اندازه مناسب يک مرد اندازه نشان دادن اندازه نمو با متر اندازه گيرى کردن برزگ اندازه بزرگ اندازه بزرگتر از اندازه بسهولت قابل اندازه گيرى به اندازه به اندازه کامل بمقياس کامل به اندازه کف دست واژه هاى شامل اندازه ـ (128) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6