@اندازه@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه اندازه به اندازه اى که به اندازه سر سنجاق به اندازه شخص زنده به اندازه طبيعى به اندازه ى کافى به اندازه يک پيپ پر به اندازه يک انگشت به اندازه يک انگشتانه به اندازه يک خيک پر به اندازه يک قاشق به هر اندازه به همان اندازه به يک اندازه بهر اندازه که بى اندازه بى اندازه تشيفاتى و رسمى بى اندازه خرد بى اندازه سرد کردن بيش از اندازه بيش از اندازه عادى بيش از اندازه لازم در ... بيش از اندازه محتاط بيش از اندازه واقعى برآورد کردن تا اندازه اى تا اندازه اى تهوع آور واژه هاى شامل اندازه ـ (128) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6