@اندازى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه اندازى پشک اندازى پوست اندازى کليد راه اندازى از شکل اندازى از قلم اندازى بچه اندازى به کار اندازى به جريان اندازى به دام اندازى به راه اندازى بيرون اندازى تاخير اندازى تعويق اندازى توپ اندازى تير اندازى تير اندازى کردن جلو اندازى جنگ اندازى خروس ها خود را جلو اندازى خود راه اندازى در تله اندازى ... پشت هم اندازى جلوتر بودن ... دست اندازى دست اندازى کردن دور اندازى واژه هاى شامل اندازى ـ (29) : 1 , 2