@اندکى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه اندکى اندکى پس از آن اندکى پيش اندکى از اندکى تيره اندکى جوشاندن اندکى دور از کشتى ماندن اندکى دير اندکى فاسد اندکى متلاطم اندکى ناخوش داراى اندکى تمايل جنسى