@انعکاس@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه انعکاس پژواک يا انعکاس صدا آلت انعکاس انعکاس سنج صدا انعکاس صدا انعکاس صداى کار کردن ... انعکاس نور خورشيد انعکاس نور خورشيد بر ... انعکاس يا تصوير بعدى ... انعکاس يا جواب سرود و موسيقى ايجاد انعکاس کردن ... به وسيله انعکاس يا تصوير بدون انعکاس ... و دستگاه انعکاس نور و ... ... که در اثر انعکاس نور يخ درافق ... قابليت انعکاس