@انفجار@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه انفجار چيز قابل انفجار انفجار پى درپى کردن انفجار از داخل انفجار دار انفجار صوتى انفجار مکرر تاثير و نفوذ انفجار دستگاه ثبت انفجار در زير دريا دستگاه سنجش شدت انفجار صداى انفجار صداى انفجار پى در پى صداى انفجار و شکستگى توليد کردن فيوز مخصوص انفجار مرمى از ... قابل انفجار ... حاصله از صداى انفجار