آزمونکردن
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- فعل استفاده کردن از روشی برای رسیدن به پاسخ درست یا نتیجه رضایتبخش با بررسی و سنجش راهها یا نظریههای مختلف و تأثیر دادن خطای حاصل از هر آزمون به منظور اصلاح آن راه یا نظریه، و اتخاذ روش بعدی.
- فعل (قدیمی): امتحان کردن.