@انگشت@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه انگشت پخش رنگ با انگشت پر انگشت پنج انگشت اثر انگشت استخوان انگشت يا پنجه استخوان بند انگشت انگشت پا انگشت پاى مهره داران انگشت چهارم دست چپ انگشت کارى انگشت کوچک انگشت انگشتر انگشت به شير زن انگشت دار انگشت زدن انگشت شست انگشت شهادت انگشت نگارى انگشت نگارى کردن انگشت نگارى از پا انگشت نگارى يا نگارش ... انگشت نشان انگشت نما انگشت نمايى با انگشت پا زدن يا راه رفتن واژه هاى شامل انگشت ـ (39) : 1 , 2