@انگل@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه انگل گياه انگل گياهان ديگر کرم کوچک انگل گندم و علوفه ... ريز سنجاقى انگل روده انسان ... آدم انگل آميب انگل روده انگل برگ انگل برون زى انگل جانور انگل حيوانى انگل خارجى انگل داخلى انگل دار انگل روده انگل شدن انگل شدن بر انگل شناسى انگل مالاريا انگل هاى کوچک و ذره بينى انگل هاى خونى انگل هاى داخلى به ... انگل يک ميزبانى انگل يا ميکرب سوزاک تاژکداران انگل خون حيوان انگل ريز انگل واژه هاى شامل انگل ـ (30) : 1 , 2