@اهرم@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه اهرم چوب يا ميله اهرم پارو کار اهرم اهرم چوبى اهرم کردن اهرم آهنى اهرم جعبه ماکو اهرم خود کار براى ... اهرم سکان اهرم سکان کشتى اهرم ساعت اهرم لوله توپ با اهرم بلند کردن با اهرم تکان دادن با ديلم يا اهرم بلند کردن تبديل به اهرم کردن شيوه به کار بردن اهرم ميله اهرم