@اهل@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه اهل کنيه اهل استان ايوا اهل پارت اهل چکوسلواکى اهل چين اهل کارتاژ قديم اهل کانادا اهل کانتن اهل کرات ديگر اهل کردستان اهل کره مريخ اهل کشور پرتقال اهل کشور کره اهل کشور آشور اهل کشور اندونزى اهل کشور باستانى گل اهل کشور تايلند اهل کشور تبت اهل کشور ترکيه اهل کشور رومامى اهل کشور سيام اهل کشور فنلاند اهل کشور ليتوانى اهل کشور ماد اهل کشور نوبى يا حبشه اهل که درزندگى يا ... واژه هاى شامل اهل ـ (159) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7