@اهل@2
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه اهل اهل کوهستان اهل کيف و خوشگذرانى اهل آکد يا آکاد اهل آسيا اهل اتويپى اهل اسکانديناوى اهل استان ژپومرانيا اهل استان کاروليناى ... اهل استان ولز انگلستان اهل استفاده زياد بودن اهل انگليس اهل انضباط اهل اوکرانى در کشور شوروى اهل ايالت ولز در بريتانيا اهل ايران اهل بحث و جدل اهل بخش اهل بخيه اهل برمه اهل بريتانيا اهل بلژيک اهل بمبيى اهل بهشت اهل بوس و کنار اهل بيت واژه هاى شامل اهل ـ (159) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7