@اهل@3
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه اهل اهل تتبع اهل تحقق و تتبع اهل تحقيق اهل تحقيق و تتبع اهل تسبيح اهل تصوف اهل تفريح و بازى اهل تقليد اهل تملق اهل توسکانى اهل تونکن شمالى اهل جاى دور افتاده اهل جدل اهل جرجيا اهل جزاير پلينزى اهل جزاير ميکرونزى اهل جزيره تاهيتى در ... اهل جزيره سيسيل اهل جزيره هائيتى اهل جمهورى سابق استونى ... اهل جنوب اهل جنوب غربى اهل جهنم اهل حال اهل حبشه واژه هاى شامل اهل ـ (159) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7