@اهل@4
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه اهل اهل حومه شهر اهل خانه اهل خشکى اهل خورشيد اهل دالماسى اهل دانمارک اهل دخانيات اهل دلفى يونان اهل ده اهل دوئل اهل دود اهل روسيه اهل روم اهل رومانى اهل سکوت اهل سر اهل سغديا يا سغد قديم ايران اهل سنت اهل سوئد اهل سوريه اهل سومالى اهل سياست اهل سيبرى اهل شبه جزيره ايبرى اهل شمال واژه هاى شامل اهل ـ (159) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7