@اهل@5
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه اهل اهل شمال آفريقا اهل شمال استان اهل شهر اهل شهر اخائيه در يونان باستان اهل شهر شانگ هاى اهل شهر مسين قديم يونان اهل شوخى بى جا اهل صنعت اهل ضيافت اهل طريقت اهل عرفان اهل عمل اهل فسق اهل فلاندرز اهل فن اهل فنيقه اهل فيليپين اهل قبيله گل اهل قلم اهل لائوس اهل لاس زنى اهل لندن اهل لواط اهل ليبى اهل مکزيک واژه هاى شامل اهل ـ (159) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7