@اهل@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه اهل اهل مالت اهل ماله اهل مباحثه اهل مجادله و دعوا اهل مجارستان اهل محاوره اهل محل اهل محله اهل مسکو اهل مشاجره اهل مطالعه و تحقيق با اطلاع اهل مناطق مرتفع اهل مناظره اهل موناکو اهل ميشيگان اهل نپال اهل ناتال در جنوب آفريقا اهل ناصره جليل در يهوديه نصرانى اهل نرماندى اهل نزاع اهل نزاع و کشمکش اهل نيويورک اهل هاوايى اهل ولز در بريتانيا اهل ويتنام واژه هاى شامل اهل ـ (159) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7