@اهل@7
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه اهل اهل يک آب و خاک ... اى با ساير اهل آن زندگى کند سرباز اهل نپال صفات و عادات مخصوص اهل حرفه ... از راهبان مرتاض اهل سکوت فرقه متصوفه اهل سکوت مقرراتى و اهل کاغذ بازى ... به يا اهل جزيره ساموا ... ... به يا اهل شهر باستانى ... واژه هاى شامل اهل ـ (159) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7