@اهلى@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه اهلى پرورشگاه حيوانات اهلى چارپايان اهلى گاو ميش اهلى شده آسيايى گربه اهلى موکوتاه و دم کوتاه اهلى کردن اهلى شده حالت اهلى حيوان اهلى منزل حيوانات اهلى علم پرورش گياهان و جانوران اهلى غير اهلى فن اهلى کردن جانوران ... محل پرورش خرگوش اهلى نوعى سگ اهلى نيمه اهلى ويژه گر اهلى کردن جانوران