@او@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه او ... چيزى به او اختصاص داده ... کسى که چيزى به او عرضه شده کسى که براى او گواهى و شهادت ... ... خواسته اى نزد او تامين يا توقيف ... ... که منازعه ى او با آشيل مقدمه ... ... ديگرى براى بيعت با او او دارد او را او مى کند ... شواليه به او اعطا کردن به او ... شوهرش به او دارايى يا ... ... بابت ديون او پرداخت گردد خود او خود او گفته است ... زمان مرگ پدرش او را خدمت کرد ... نجات يافت و زن او شد ... غده درقى او ترشحات لازم ... ... کسى بدون توجه به او عقايد لوتر و کليساى او ... ابوالبشر که برادرش او را به قتل ... ... را بر پشت او بستن و آويختن ... مال او ... حريف براى پيروزى بر او ... مى داند زن او خراب و فاحشه ... واژه هاى شامل او ـ (30) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}