@اول@2

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه اول حرف اول الفباى يونانى دانشجوى سال اول دانشکده دانشجوى سال اول نيروى دريايى در نظر اول درجه اول درمرحله اول دست اول دشت اول صبح دو صفحه سفيد اول و آخر کتاب دوباره به جاى اول برگشتن دوران اول رتبه ى اول روز اول ژانويه که آغاز ... روز اول آوريل روز اول ماه اوت روز اول ماه مه روز اول نوامبر ستاره اول دو پيکر ... که نقش اول را درنمايش ... ستاره ى اول سلام اول نامه سه حرف اول الفباى انگليسى ... سه روز اول ايام عيد گلريزان شاگر اول شدن شاگرد سال هاى اول و دوم دانشگاه واژه هاى شامل اول ـ (65) : 1 , 2 , 3
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}