@اوليه@1

زبان مبدأ: فارسی

معنی فارسی

  1. واژه‌نامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه اوليه ... معدوم انسان نماى اوليه ... کاهنان دوران اوليه تمدن بشر چشم اوليه اتکا به مبادى اوليه از نو به مقام اوليه خود رساندن انباره اوليه انسان اوليه انسان اوليه ميمون نماى ... بخش اوليه يک طبقه برگ اوليه شبيه پر به محل اوليه باز گرداندن تابعه اوليه چيزى را گرفتن ... بايد تابع اوليه آن را ... داراى امتيازات اوليه کردن درمانگاه کمک هاى اوليه و زخم بندى زحمات اوليه کار سکنه اوليه ساکن اوليه سرچشمه اوليه سلول اوليه جنس نر سلول بيضه شکل اوليه علائم اوليه مرض علت اوليه قابل اخذ تابع اوليه ... به سطح اوليه پايين آوردن واژه هاى شامل اوليه ـ (37) : 1 , 2
{{ err }}

{{ metaLine || "واژه‌نامه فارسی‌طور و دیکشنری اروپایی" }}

یک حرف از الفبا را بزنید یا واژه را جستجو کنید.

واژه‌ای در این بخش پیدا نشد.

ترجمه به انگلیسی از دیکشنری‌های بارگذاری‌شده

{{ entry.headword }}

/{{ entry.ipa }}/

{{ entryLat ? "ترجمه به فارسی" : "معنی فارسی" }}

  1. {{ sn.pos }}
    ویژه
    {{ sn.n }}.{{ sn.gloss }}

    {{ sn.example }}

{{ entry.etymology }}

ترجمه به انگلیسی

ترجمه به فرانسه

تعاریف ویکی‌واژه CC BY-SA است؛ موارد «واژه‌نامه» مال حساب شماست مگر عمومی منتشر شود.

کاربران

سطح عمومی، ویژه، ویرایشگر، مدیر. نقش ارشد عوض نمی‌شود.

  • {{ u.name || u.mobile }} {{ u.mobile }}
    ارشد

واژه‌نامه من

فهرست واژگان را به حساب خودتان بچسبانید. عضو عمومی فقط فهرست خصوصی دارد.

جداکننده: تب، = یا |. ستون سوم تب‌دار یادداشت است. خط‌هایی که با # شروع شوند نادیده گرفته می‌شوند.

{{ gMsg }}

  • {{ g.name }} {{ g.lang }} · {{ g.term_count }} واژه · {{ g.visibility }}