@ايجاد@1
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ايجاد پديده ايجاد قوه آهن ربايى ... پسوندى است به معنى ايجاد کننده ... روى مشمع ايجاد مى گردد چمن ايجاد کردن ... شيار هاى موازى ايجاد کند ... شده براى ايجاد تفرقه در ... کسى که عمداً ايجاد حريق مى کند ... که براى ايجاد احساس لازم ... آدمى که ايجاد وحشت بى مورد کند از يک نژاد ايجاد کردن استعداد ايجاد حس همدردى ... ايجاد چند لحن در آن واحد ايجاد کردن ايجاد کننده ايجاد کننده گواتر ايجاد کننده ائتلاف يا انضمام ايجاد کننده بافت عصبى ايجاد کننده بذر يا نطفه ايجاد کننده تاليوم ايجاد کننده تورم غده تيروئيد ايجاد کننده خواب هيپنوتيزم ايجاد کننده سلول هاى ... ايجاد کننده سيليکون ايجاد کننده صداى فش فش ايجاد کورک واژه هاى شامل ايجاد ـ (185) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8