@ايجاد@6
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ايجاد جسم زرد ايجاد کردن ... ساختمانى يکنوخت ايجاد شده باشد جنون ايجاد حريق جنون ايجاد سوء ذن شديد ... ... نيروى متعادل ايجاد گردد حفره ايجاد کردن ... اطراف لانه خود ايجاد مى کند خفقان ايجاد کردن داروى ايجاد کننده تشنجات کزازى در اثر دميدن ايجاد صدا کردن در اثر زحمت و کار ايجاد کردن دوباره ايجاد کننده دود ايجاد کردن ... پشت بيماران ايجاد مى شود سرو صدا ايجاد کردن سطح ايجاد شده از خط مارپيچى ... نامساوى تخم ايجاد مى شود سوراخ ديده بانى ايجاد کردن ... استوانه براى ايجاد ميدان مغناطيسى شکاف ايجاد کردن ... يا شخم زده ايجاد مى شود ... حرکت کشتى ايجاد مى شود ... مسلسل و متناوب ايجاد کردن صداهاى ناهنجار ايجاد کردن صداى چلپ چلوپ ايجاد کردن واژه هاى شامل ايجاد ـ (185) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8