@ايجاد@7
زبان مبدأ: فارسی
معنی فارسی
- واژهنامه · MHM Persian-English Dictionary بازگشت به واژه ايجاد صداى گوشخراش ايجاد کردن صداى برگ خشک ايجاد کردن صداى بوق ايجاد کردن صداى حرف سين ايجاد کردن صداى خفه و آهسته ايجاد کردن صداى دنگ دنگ ايجاد کردن صداى سنج ايجاد کردن صداى صفير ايجاد کردن صداى نکره ايجاد کردن صداى ناهنجار ايجاد کردن طنين زنگ ايجاد کردن طوفان ايجاد کردن ... کافى براى ايجاد تحريک عصبى ... ... نقطه اى و ايجاد مد در آن ... ... مشروبات الکلى ايجاد مى شود ... موثر در ايجاد عالم وجود ... قابل ايجاد صوت ... توليد و ايجاد يک ارگانيسم ... ... در بدن ايجاد عکس العمل ... ... و موجب ايجاد حالت سودايى ... مانع ايجاد لطمه به زندگى مانع جلو راه ايجاد کردن مانع شدن يا ايجاد مانع کردن ... سير تکاملى ايجاد نباتات در ... ... بخارهاى شيميايى ايجاد مى شود واژه هاى شامل ايجاد ـ (185) : 1 , 2 , 3 , 4 , 5 , 6 , 7 , 8